أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

30

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از طاعت و انقياد ما او ظالمى است بس جاهل و نادانى است بس غافل . مراد به « امانت » طاعت است براى آنكه لازم است اداء آن و « حمل » عبارت است از ترك اداى امانت زيرا كه چون اداء امانت كند حامل آن نباشد [ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها ] ابا كردند از آنكه اداء امانت نكنند يعنى ادا كردند و از ادا ناكردن بترسيدند و آدمى برداشت آن را و ادا نكرد ، آنگه او را صفت كرد بظلم براى ترك امانت ؛ و بنادانى براى آنكه غافل شد از آنچه سعادت وى در آنست ؛ باز آنكه « 1 » ميتوانست كه اداى آن امانت كند تا بسعادت رسد و تأويل كردن [ امانت ] بطاعت مشتمل است آن را كه مفسّران گفتند از مأمورات و منهيّات چون نماز و روزه و غسل جنابت ، زيد بن اسلم گفت كه : روزه و غسل جنابت است چه اين هر دو امانت است كه خداى تعالى در گردن مكلّفان انداخته است اگر وفا كنند به آن جز خداى نداند و اگر خلاف كنند هم جز خداى نداند ابو الدّرداء روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او گفت : پنج چيز است كه هر كس بيارد با ايمان ببهشت رود يكى آنكه پنج نماز بجاى آرد به ركوع و سجود و أركان و شرايطش بوقت خود ، و زكات مال بدهد بخوشدلى ، آنگه گفت : بخداى كه اين جز مؤمن نكند ، و ماه رمضان روزه دارد ، و حجّ خانهء كعبه كند چون استطاعت داشته باشد ، و اداء امانت كند ، گفتند : يا ابا الدّرداء اين امانت چيست ؟ - گفت : غسل جنابت ، و بعضى ديگر گفتند : كه امانات مردمان است بايد با هيچ مؤمنى و معاهدى بقليل و كثير خيانت نكند . سدّى گفت : اين امانت هابيل است و اين انسان قابيل است كه آدم عليهم السّلام ببعضى از سفرها ميرفت و هابيل را دوست ميداشت بغايت ، آسمان را گفت : او را بامانت مىپذيرى ؟ - گفت : نه ، زمين را گفت : مىپذيرى ؟ - گفت : نه ، كوهها را گفت : مىپذيرى ؟ - گفتند : نه ، قابيل گفت : او را به من سپار تا باز سپارمش به تو صحيح و سليم ، او را بقابيل سپرد و چون باز آمد قابيل هابيل را كشته بود . و بعضى از مفسّران گفتند كه : حمل بمعنى خيانتست بر اين قول تأويل اين باشد كه ايشان ابا كردند برداشتن گناه را و آدمى آن گناه را برداشت چنان كه گفت : و ليحملنّ أثقالهم و أثقالا مع أثقالهم .

--> ( 1 ) يعنى « با آنكه » چنان كه مكرر در مجلّدات سابق نظيرش ياد شده است .